دانلود رمان محترم از نویسنده بهیه پیغمبری
بخشی از داستان رمان محترم :
هنوز صدای دو رگه فروشنده دوره گرد در خم کوچه گم نشده بود که جیر جیر چرخهای گاری چوبی فروشنده آب چشمه که با اسب پیر و خسته ای کشیده می شد. بلند شد “آب چشمه، آب چشمه آورده ام” محترم برخاست و دستهایش را در سطل آب تمیز فرو برد و به دامنش مالید تا خشک شود. سپس با عجله در را گشود و او را صدا زد:
-آبی آبی، سه سطل.
و دبه های خالی را که از دفعه قبل مانده بود جلوی در توی کوچه کنار هم ردیف کرد پیرمرد افسار اسبش را کشید و با گفتن ” هش ” نگهش داشت. شاگرد آب فروش از بالای گاری پایین پرید و سه دبه آب گوارای چشمه را جلوی گذاشت و در مقابلش قطعه فلزهای زنگ زدهای به (اصطلاح ژتون) دریافت نمود.پسرک هفده هجده ساله با موهای فر خرمایی و پوستی به سفیدی شیر و پره های باز بینی اش چهره آشنای اهالی کوچه بود که با دیدن زنان و دختران جوان و خوش بر و رو چست و چالاک دبه های آب را از گاری به زمین گذاشته آنکه انعامی بگیرد همه را با خوشرویی در منبع های مخصوصشان خالی می کرد.
اما امان از بخت پیران و زنان زمختی که کار فراوان و بچه های قد و نیم قد رنگی به رخسارشان باقی نمانده بود چنان مورد بی مهری پسرک قرار می گرفتند که حتی حاضر نبود دبه ها را از گاری به پایین بیاورد چه رسد به آنکه خالیشان کند.
او با چشمان دریده و بی حیایش سر تا پای محترم را که تقریباً هم قد خودش بود بر انداز کرد و خواست در حمل دبه ها کمکش کند که دخترک با ترشرویی سد راهش شد و گفت:
لازم نیست خودم میبرم.
فریدون که به او فری آبی می گفتند با لحنی…
برای دانلود رمان محترم ابتدا باید این رمان را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه اصلی و کامل این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.
قیمت ۲۹,۰۰۰ تومان
پس از پرداخت موفق لینک دانلود رمان برای شما فعال و نمایان خواهد شد.
جهت ارتباط با ما کلیک کنید
این رمان داستان زندگی محترم٬ دختر زیبای شمالی است که به اجبار به عقد خان ده تن میدهد و با این کار داغ به دل اسد، جوان زیبا و عاشق محترم میگذارند. چند سال بعد در پی اذیتهای فراون خان و خانوادهاش٬ محترم از او جدا میشود و دوباره اسد بطور کاملا غیرمنتظره سر راه او قرار میگیرد...